Archive for اکتبر, 2007

مترو، ساعت 8 شب…

اکتبر 30, 2007

امشب برای اولین بار بود که حول و حوش ساعت 8 شب سوار مترو شدم. آدم های ساعت 8 شب به وضوح متفاوت تر از همون آدم ها توی روزند. راحت تر و بی توجه تر روی صندلی شون لم می دن، ذهنشون رو رها می کنند و کمتر به رفتارشون اهمیت می دند. انتظار هیچ تغییر آنی نمی ره. جز رسیدن.

غالب آدم هایی که توی اون ساعت سوار مترو بودند یا از سر کار بر می گشتند، یا بالاجبار اون ساعت شب سوار مترو بودند. هیچ شادی فزاینده و هیچ هیجان مثبتی توی چهره هیچ کدوم نبود. چهره ها همه صبور و مصمم بود، و آروم و بی آزار. انگار این شب و خستگی و نیاز به آرامش شده نقطه مشترک همه شون. و پس زمینه این شرایط آروم هم وز وز آهنگ موبایلی بود که صداش از توی کوپه انتهای قطار می اومد. یه جور اعتراض مثبت راننده های انتهای قطار. تطبیق با شرایط. آهنگی بود با این مضمون که عاشق نبودی .. بودن من بهونه بود و از این صحبتا!

دختری با من سوار شد حدودا 19 یا 20 ساله، که سر و وضع تین ایجری، در حد فریاد داشت، و از روی کتاب قطور “Analysis Chemistry” اش یا یه همچین چیزی فهمیدم دانشجوه. کتاب رو باز کرده بود و ورق می زد و در طول ورق زدنش هم لب هاش می جنبید، انگار که داره مطلبی رو از روی کتاب می خونه. اما اگر بیشتر توجه می کردی می فهمیدی که این دختر اون کتاب رو نمی خونه، بلکه از حرکات ابرو، لب ها و تکون های سرش معلوم بود که داره با شخص ثالثی دعوا می کنه! البته دعوا منصفانه بود. دختر خانم داشت مودبانه به طرفش گوشزد می کرد که دفعه بعد رفتارش رو اصلاح کنه! و البته گاهی هم با صدای وز وز موبایل مزبور هم نوایی می کرد و لب می زد. همه ترانه هارو هم حفظ بود! عجب فضولی ام من!

بله.. بعد از یه مدت نشستن هم سنگینی نگاهی رو احساس کردم و دقت که کردم دیدم دختر خانم دیگری از پشت شیشه کنار صندلی اش رو برگردونده و زل زده به من! سعی کردم توجهش رو جلب نکنم و آهسته رو برگردوندم. فهمیدم که به شدت تو افکارش غرقه و به قول همشهری های ما تو خیالاتش تا سر گردنه قدم زنان رفته، یک هو نمی خواستم از اون فاصله برش گردونم تو مترو!

بعضی هاشون مثل من کلافه بودند و آروم نداشتند! منم که به شدت خوابم می اومد و دیگه نور علی نور!

- – -

تجربه جالبیه. شهر پر از آدم های جور و واجور، شب ها آروم می گیره. آرامشی که البته توی روز بیشتر بهش نیازه.

پیکاسو III!!

اکتبر 17, 2007

از عنفوان جوانی دوست داشتم گرافیک بخونم. اما به دلیل آینده نامعلوم اش از رفتن به هنرستان منصرف شدم و رشته ریاضی فیزیک رو انتخاب کردم. با این آرزو که یک روز هنر رو به صورت آکادمیک ادامه بدم. از اونجا که این دو تا مقوله خیلی با هم جمع نمی شن، هنر این وسط فدا شد تا من وارد شاخه فنی شدم. و با این شیوه ای که پیش می ره گمونم نکنم هیچ وقت توان و حتی فرصت ادامه دادن هنر رو داشتم باشم. انتخاب کردم و باید یه راه مشخص رو ادامه بدم، و هرگونه تفکر انحرافی و التقاطی باعث می شه که به مسیر معین نرسم و کلا دیگه هیچی به هیچ چی.

منتهی اتفاق جالبی که افتاده، طوری که این دو تا مقوله نچسب یه جورایی بهم چسبیدن! به صورت اتفاقی و از سر آشنایی با چند تا دوست، تمرکز اصلی ام در حال حاضر روی پردازش تصویره و پروژه پایانی ام کار با رنگ و بافت تصاویر! اگر چه که الان باید قلم مو رو بزنم تو معادل HEX رنگ ها، ولی کاچی به از هیچی!

پیش بینی می شه که در طی همین پروژه با مفاهیم ترکیب رنگ روی صفحه تصویر هم آشنا بشم و احتمالا سبک هنری ای رو پایه ریزی می کنم که مثلا توی اون تابلوها از پشت صفحه تصویر یه جور دیده می شن و در حالت عادی جور دیگه! ؛)

ای بابا! اصلا شما دارید وبلاگ پیکاسو ثالث رو می خونید! D:*

- – -

همکارای من نصفشون VC کار اند و نصف Delphi کار. گاهی دعوای زرگری راه می اندازند و شروع می کنند به کل کل کردن سر بهتری و بدتری. من کلا به جای تایید و تکذیب فقط می خندم!

- C کامنت دلفیه! اصلا واسه همینه که زود کامپایل می شه!**

+ دلفی واسش قصه ام بگی کامپایل می کنه! تو بگو «امروز رفتم خونه.. آبگوشت خوردم» کامپایل می کنه!

- بچه ها C رو با چی نوشتن؟ خوب با B! (هاهاها! C هم شد اسم!)

+ قراره بورلند یه زبون دیگه ای بده بیرون به اسم لی لی بیت! دلفی و چی؟ لی لی بیت …

- شما C کارا برنامه می نویسید باگش می زنه سیستم رو crash می کنه! blue screen می ده!

+ باگ باید مردونه باشه! باید بزنه kernel رو داغون کنه!

و از این دست صحبتا که هر وقت یادشون می افتم خنده ام می گیره. امیدوارم حق مطلبو ادا کرده باشم، تا مثل من خنده به لبهاتون بیاد.

نکته انحرافی: از این نوشته مغرضانه معلوم هست که خود من VC کارم!

- – -

پی نویس: دلمون واسه یه نفر تنگ شده. کلا.. دور هم باشیم!

- – -

* پیکاسو ثانی لقب دختر خانم دیگریه.

** بعد از پست: تو دلفي كاربرد ; دقيقا مثل c ـه. كاربرد {} براي كامنت كردنه كه در c براي بلوكه و اين باعث ميشه دلفي اكثر كدهاي c رو به صورت كامنت ببينه (با تشکر از دوستی که اشتباه منو اصلاح کرد).

قند و نبات (ویرایش شده)

اکتبر 7, 2007

از حضرت علی جمله بسیار زیبایی نقل شده که : «بگذارید و بگذرید، چشم بیاندازید ولی دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.»

شاید بشه گفت مبنای همه مکاتب عرفانی توی این عبارت خلاصه شده، البته نه به هدف مرگ، که به هدف زندگی بهتر.

- – -

جالبه که بدونید NASA (محفف National Aeronautics and Space Administration) در ابتدا NACA (معرف National Advisory Council on Aeronautics) بوده.

عکس های روزانه اش رو می تونید با استفاده از این آدرس با rss reader دریافت کنید.

- – -

سومیش یک کمی ریاضیاتی شد:

یه تیکه مطلب تو یه «آموختیار» (Tutorial) دیدم که به نظرم جالب اومد و آوردمش اینجا. به نظرم یه جور جمع بندی بامزه از چیزهاییه که تو ریاضی 1 و 2 دانشگاه خوندیم. (این کوچولوه thumbnail شه، روش کلیک کنید)

math-bigger.gif

اصل مطلب از اینجا آورده شده.

تجربیات یک سخت افزاری در زمینه برنامه نویسی

اکتبر 5, 2007

توی برنامه نویسی نکات جالبی وجود دارند، که با وجود مدرک سخت افزارم در این چند سال به خوبی تجربه کردم. نوشته زیر روی event و exception handling متمرکزه. شاید نکات زیر بدیهی به نظر برسند که باید به سخت افزاری بودن من ببخشایید:

برنامه نویسی تحت وب از نظر event handling برای کاربردهای ساده وب در سطح مناسبی قرار داره، علی الخصوص اگر از اسکریپت کلاینت ساید استفاده بشه. اما exception handling اش خیی دلچسب نیست. در ضمن برای ساده ترین کارا باید کدهای فضایی بنویسی که گاهی آدم رو پشیمون می کنه که چرا از Application استفاده نکرده.

استفاده از application برای تولید صفحات وب بسیار زیبا خواهد بود و به نسبت اسکریپت های سرور ساید، event و exception handling بسیار قوی تری داره. البته من به شخصه تجربه کد زدنش رو نداشتم اما همکاری دارم که این کار رو برای یکی از application های من انجام داد و در پی همین جریان دستم اومد که دنیا دست کیه.

برنامه نویسی application از نظر event و exception handling در گستره وسیع تری از کاربردها مناسب تره، البته به شدت به انتخاب IDE مربوطه بستگی داره. برای مثال عاقلانه نیست اگر برای نوشتن یه برنامه ساده ماشین حساب از visual-c استفاده بشه یا اینکه برای نوشتن یه برنامه client/server از java که هر دو وصله ناجورند. visual-c به شیوه توفیق اجباری امکانات گسترده ای داره که گاهی ممکنه باعث دردسر و هدر رفتن وقت بشه. Delphi برای کارهای interface با زیر ساخت نه چندان پیچیده زبان مناسبیه. در مورد C++Builder، زمانی رو که برای کامپایل برنامه هاش هدر می ره تقریبا در حدود تولید یک نرم افزار دیگه است. Java هم زبان زیباییه اما سیستم Event handling اش یه جور خاصیه. راستش یه جور خاصی رو از اونجا می گم که توی برنامه قوی ای مثل MATLAB 7 یه تعداد زیادی exception جاوا دیدم. جور خاصش توصیف دیگه ای برام نداره.

تو كار نرم افزار از اونجا که هر چقدر برنامه از نظر handle کردن exception ها قوی باشه اما بالاخره مواردی پیدا می شن که از زیر دست آدمی در می رن، برای همین توسعه دهنده ها مدت زمانی رو قائل می شن برای support برنامه. خیلی خوش شانس خواهید بود اگر در طی مدت support با exception های handle نشده ای مواجه نشید که برای مثال کل پایگاه داده خریدار رو بفرستند اون دنیا. و لازم به ذکر نیست که برای همین exception های handle نشده است کاربرها قبل از نصب هر نرم افزار یک طومار بلند بالا رو امضا می کنند!

و نکته مهمتر اینکه، باید برای هر برنامه تعیین بشه که exception handling تا چه سطحی باید انجام بشه. اگر خیلی از exception ها نادیده گرفته بشه ممکنه برنامه رو با مشکل جدی روبرو کنه و اگر زیادی دیده گرفته بشه ممکنه کاربر رو به خاطر کندی نرم افزار کلافه کنه.

البته این بجث یه نتیجه گیری اخلاقی هم داره و اون اینه که بگذاریم مسائل به روند خودشون طی بشن. اگر بیش از حد firm باشند یا اینکه برعکس اون ها رو با خوش خیالی به امون خدا بسپریم مسلما با دو مشکل بالا مواجه خواهیم شد.