دات کام شدیم

نوامبر 8, 2007

بالاخره دات کام شدیم! تشریف بیارید اینجا:

http://tarsimm.com 

میز جادویی!!

نوامبر 5, 2007

روزایی که می رم دانشگاه، یه وعده هم سر می زنم به این جا، اینجایی که عکسش رو آوردم.

1231.jpg

اینجا کافه + نت نیست، رستوران هم نیست. اینجا لابراتوار پژوهشی دکتر م. و اینم میز سحر و سمیرای عزیزه، از هم ورودی های من البته گرایش معماری، که هر وقت می بینمشون یا دنبال دانلود مقاله ان یا تمرین حل می کنن یا برای کوییزشون درس می خونند. از اون فعالیتهایی که کلا از من بعیده.

یه وقتایی که وسط راهرو با این دو تا دوست برخورد می کنم و صحبتمون گل می کنه، بهشون پیشنهاد می دم که برای رفع خستگی بریم بوفه یه چیزی بخوریم، ولی این دوتا بلافاصله پیشنهاد منو رو رد می کنن چون به عقیده اونا هر چیزی که من بخوام سر میزشون پیدا می شه!

ببینیم روی این میزه چیه: توی عکس که به وضوح دو تا کامپیوتر هست، بعد کله یه شیشه شور(!)، یه فلاسک، کتری برقی، یه ظرف نسبتا بزرگ آب که شما نمی بینیدش، یه بسته دستمال کاغذی گل گلی، حوله و کهنه پارچه ای، یه سری بسته که با آب جوش به هات چاکلت منجر می شن، یه قوطی نسکافه و کافی میتش، دو تا لیوان + لیوان من، قاشق و کارد، کلی تنقلات از جمله گز و مسقطی بعلاوه یه سری خوراکی دیگه که احیانا توی کیفشونه. جا نمونه که ابر موبایل صورتی رنگ من هم روی میزه، اون جلو!

امروز بعد از فراغت از گپ و گفتگو و صرف شکلات و شیرینی از سیمرا خواستم از میز جادویی شون برام عکس بگیره، و بنا به قولی که دادم عکشو گذاشتم توی این وبلاگ که ویزیتور ها هم میز مزبور رو ببینن!

مترو، ساعت 8 شب…

اکتبر 30, 2007

امشب برای اولین بار بود که حول و حوش ساعت 8 شب سوار مترو شدم. آدم های ساعت 8 شب به وضوح متفاوت تر از همون آدم ها توی روزند. راحت تر و بی توجه تر روی صندلی شون لم می دن، ذهنشون رو رها می کنند و کمتر به رفتارشون اهمیت می دند. انتظار هیچ تغییر آنی نمی ره. جز رسیدن.

غالب آدم هایی که توی اون ساعت سوار مترو بودند یا از سر کار بر می گشتند، یا بالاجبار اون ساعت شب سوار مترو بودند. هیچ شادی فزاینده و هیچ هیجان مثبتی توی چهره هیچ کدوم نبود. چهره ها همه صبور و مصمم بود، و آروم و بی آزار. انگار این شب و خستگی و نیاز به آرامش شده نقطه مشترک همه شون. و پس زمینه این شرایط آروم هم وز وز آهنگ موبایلی بود که صداش از توی کوپه انتهای قطار می اومد. یه جور اعتراض مثبت راننده های انتهای قطار. تطبیق با شرایط. آهنگی بود با این مضمون که عاشق نبودی .. بودن من بهونه بود و از این صحبتا!

دختری با من سوار شد حدودا 19 یا 20 ساله، که سر و وضع تین ایجری، در حد فریاد داشت، و از روی کتاب قطور “Analysis Chemistry” اش یا یه همچین چیزی فهمیدم دانشجوه. کتاب رو باز کرده بود و ورق می زد و در طول ورق زدنش هم لب هاش می جنبید، انگار که داره مطلبی رو از روی کتاب می خونه. اما اگر بیشتر توجه می کردی می فهمیدی که این دختر اون کتاب رو نمی خونه، بلکه از حرکات ابرو، لب ها و تکون های سرش معلوم بود که داره با شخص ثالثی دعوا می کنه! البته دعوا منصفانه بود. دختر خانم داشت مودبانه به طرفش گوشزد می کرد که دفعه بعد رفتارش رو اصلاح کنه! و البته گاهی هم با صدای وز وز موبایل مزبور هم نوایی می کرد و لب می زد. همه ترانه هارو هم حفظ بود! عجب فضولی ام من!

بله.. بعد از یه مدت نشستن هم سنگینی نگاهی رو احساس کردم و دقت که کردم دیدم دختر خانم دیگری از پشت شیشه کنار صندلی اش رو برگردونده و زل زده به من! سعی کردم توجهش رو جلب نکنم و آهسته رو برگردوندم. فهمیدم که به شدت تو افکارش غرقه و به قول همشهری های ما تو خیالاتش تا سر گردنه قدم زنان رفته، یک هو نمی خواستم از اون فاصله برش گردونم تو مترو!

بعضی هاشون مثل من کلافه بودند و آروم نداشتند! منم که به شدت خوابم می اومد و دیگه نور علی نور!

- – -

تجربه جالبیه. شهر پر از آدم های جور و واجور، شب ها آروم می گیره. آرامشی که البته توی روز بیشتر بهش نیازه.

پیکاسو III!!

اکتبر 17, 2007

از عنفوان جوانی دوست داشتم گرافیک بخونم. اما به دلیل آینده نامعلوم اش از رفتن به هنرستان منصرف شدم و رشته ریاضی فیزیک رو انتخاب کردم. با این آرزو که یک روز هنر رو به صورت آکادمیک ادامه بدم. از اونجا که این دو تا مقوله خیلی با هم جمع نمی شن، هنر این وسط فدا شد تا من وارد شاخه فنی شدم. و با این شیوه ای که پیش می ره گمونم نکنم هیچ وقت توان و حتی فرصت ادامه دادن هنر رو داشتم باشم. انتخاب کردم و باید یه راه مشخص رو ادامه بدم، و هرگونه تفکر انحرافی و التقاطی باعث می شه که به مسیر معین نرسم و کلا دیگه هیچی به هیچ چی.

منتهی اتفاق جالبی که افتاده، طوری که این دو تا مقوله نچسب یه جورایی بهم چسبیدن! به صورت اتفاقی و از سر آشنایی با چند تا دوست، تمرکز اصلی ام در حال حاضر روی پردازش تصویره و پروژه پایانی ام کار با رنگ و بافت تصاویر! اگر چه که الان باید قلم مو رو بزنم تو معادل HEX رنگ ها، ولی کاچی به از هیچی!

پیش بینی می شه که در طی همین پروژه با مفاهیم ترکیب رنگ روی صفحه تصویر هم آشنا بشم و احتمالا سبک هنری ای رو پایه ریزی می کنم که مثلا توی اون تابلوها از پشت صفحه تصویر یه جور دیده می شن و در حالت عادی جور دیگه! ؛)

ای بابا! اصلا شما دارید وبلاگ پیکاسو ثالث رو می خونید! D:*

- – -

همکارای من نصفشون VC کار اند و نصف Delphi کار. گاهی دعوای زرگری راه می اندازند و شروع می کنند به کل کل کردن سر بهتری و بدتری. من کلا به جای تایید و تکذیب فقط می خندم!

- C کامنت دلفیه! اصلا واسه همینه که زود کامپایل می شه!**

+ دلفی واسش قصه ام بگی کامپایل می کنه! تو بگو «امروز رفتم خونه.. آبگوشت خوردم» کامپایل می کنه!

- بچه ها C رو با چی نوشتن؟ خوب با B! (هاهاها! C هم شد اسم!)

+ قراره بورلند یه زبون دیگه ای بده بیرون به اسم لی لی بیت! دلفی و چی؟ لی لی بیت …

- شما C کارا برنامه می نویسید باگش می زنه سیستم رو crash می کنه! blue screen می ده!

+ باگ باید مردونه باشه! باید بزنه kernel رو داغون کنه!

و از این دست صحبتا که هر وقت یادشون می افتم خنده ام می گیره. امیدوارم حق مطلبو ادا کرده باشم، تا مثل من خنده به لبهاتون بیاد.

نکته انحرافی: از این نوشته مغرضانه معلوم هست که خود من VC کارم!

- – -

پی نویس: دلمون واسه یه نفر تنگ شده. کلا.. دور هم باشیم!

- – -

* پیکاسو ثانی لقب دختر خانم دیگریه.

** بعد از پست: تو دلفي كاربرد ; دقيقا مثل c ـه. كاربرد {} براي كامنت كردنه كه در c براي بلوكه و اين باعث ميشه دلفي اكثر كدهاي c رو به صورت كامنت ببينه (با تشکر از دوستی که اشتباه منو اصلاح کرد).

قند و نبات (ویرایش شده)

اکتبر 7, 2007

از حضرت علی جمله بسیار زیبایی نقل شده که : «بگذارید و بگذرید، چشم بیاندازید ولی دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.»

شاید بشه گفت مبنای همه مکاتب عرفانی توی این عبارت خلاصه شده، البته نه به هدف مرگ، که به هدف زندگی بهتر.

- – -

جالبه که بدونید NASA (محفف National Aeronautics and Space Administration) در ابتدا NACA (معرف National Advisory Council on Aeronautics) بوده.

عکس های روزانه اش رو می تونید با استفاده از این آدرس با rss reader دریافت کنید.

- – -

سومیش یک کمی ریاضیاتی شد:

یه تیکه مطلب تو یه «آموختیار» (Tutorial) دیدم که به نظرم جالب اومد و آوردمش اینجا. به نظرم یه جور جمع بندی بامزه از چیزهاییه که تو ریاضی 1 و 2 دانشگاه خوندیم. (این کوچولوه thumbnail شه، روش کلیک کنید)

math-bigger.gif

اصل مطلب از اینجا آورده شده.

تجربیات یک سخت افزاری در زمینه برنامه نویسی

اکتبر 5, 2007

توی برنامه نویسی نکات جالبی وجود دارند، که با وجود مدرک سخت افزارم در این چند سال به خوبی تجربه کردم. نوشته زیر روی event و exception handling متمرکزه. شاید نکات زیر بدیهی به نظر برسند که باید به سخت افزاری بودن من ببخشایید:

برنامه نویسی تحت وب از نظر event handling برای کاربردهای ساده وب در سطح مناسبی قرار داره، علی الخصوص اگر از اسکریپت کلاینت ساید استفاده بشه. اما exception handling اش خیی دلچسب نیست. در ضمن برای ساده ترین کارا باید کدهای فضایی بنویسی که گاهی آدم رو پشیمون می کنه که چرا از Application استفاده نکرده.

استفاده از application برای تولید صفحات وب بسیار زیبا خواهد بود و به نسبت اسکریپت های سرور ساید، event و exception handling بسیار قوی تری داره. البته من به شخصه تجربه کد زدنش رو نداشتم اما همکاری دارم که این کار رو برای یکی از application های من انجام داد و در پی همین جریان دستم اومد که دنیا دست کیه.

برنامه نویسی application از نظر event و exception handling در گستره وسیع تری از کاربردها مناسب تره، البته به شدت به انتخاب IDE مربوطه بستگی داره. برای مثال عاقلانه نیست اگر برای نوشتن یه برنامه ساده ماشین حساب از visual-c استفاده بشه یا اینکه برای نوشتن یه برنامه client/server از java که هر دو وصله ناجورند. visual-c به شیوه توفیق اجباری امکانات گسترده ای داره که گاهی ممکنه باعث دردسر و هدر رفتن وقت بشه. Delphi برای کارهای interface با زیر ساخت نه چندان پیچیده زبان مناسبیه. در مورد C++Builder، زمانی رو که برای کامپایل برنامه هاش هدر می ره تقریبا در حدود تولید یک نرم افزار دیگه است. Java هم زبان زیباییه اما سیستم Event handling اش یه جور خاصیه. راستش یه جور خاصی رو از اونجا می گم که توی برنامه قوی ای مثل MATLAB 7 یه تعداد زیادی exception جاوا دیدم. جور خاصش توصیف دیگه ای برام نداره.

تو كار نرم افزار از اونجا که هر چقدر برنامه از نظر handle کردن exception ها قوی باشه اما بالاخره مواردی پیدا می شن که از زیر دست آدمی در می رن، برای همین توسعه دهنده ها مدت زمانی رو قائل می شن برای support برنامه. خیلی خوش شانس خواهید بود اگر در طی مدت support با exception های handle نشده ای مواجه نشید که برای مثال کل پایگاه داده خریدار رو بفرستند اون دنیا. و لازم به ذکر نیست که برای همین exception های handle نشده است کاربرها قبل از نصب هر نرم افزار یک طومار بلند بالا رو امضا می کنند!

و نکته مهمتر اینکه، باید برای هر برنامه تعیین بشه که exception handling تا چه سطحی باید انجام بشه. اگر خیلی از exception ها نادیده گرفته بشه ممکنه برنامه رو با مشکل جدی روبرو کنه و اگر زیادی دیده گرفته بشه ممکنه کاربر رو به خاطر کندی نرم افزار کلافه کنه.

البته این بجث یه نتیجه گیری اخلاقی هم داره و اون اینه که بگذاریم مسائل به روند خودشون طی بشن. اگر بیش از حد firm باشند یا اینکه برعکس اون ها رو با خوش خیالی به امون خدا بسپریم مسلما با دو مشکل بالا مواجه خواهیم شد.

هیچ چیزی ارزشمند تر از “اکنون” نیست!

سپتامبر 30, 2007

تازگی به این نتیجه رسیدم که توی کار نرم افزار، از قسمت تحلیلش بیشترین لذت رو می برم. از نوشتن سناریو و تحلیل رفتار کاربر و کنترل رویدادها (Event & Exception Handling!) … . متاسفانه نرم افزار نخوندم و قسمت اصلی کار تحلیل رو بلد نیستم.
- – -
مدتیه با خانمی آشنا شدم که بیش از اندازه منو تحت تاثیر طرز فکرش قرار داده. وقتی شروع به صحبت می کنه ناخودآگاه اشکم سرازیر می شه! البته اشک شوق.. از اینکه کسی که روبروم نشسته تا این اندازه دانایی داره. خدا رو تو تک تک کلماتش می بینم. حس می کنم از رنگ دیگریه.
- – -
گاهی خواسته هایی در این دنیا وجود دارند که.. متاسفانه یا خوشبختانه پاسخی براشون در این دنیا وجود نداره. آدمی پاسخش رو باید در درون خودش جستجو کنه.
- – -
سخنی با خوانندگان: این وبلاگ برای فرار از روزمرگی و پناه بردن به دنیای ساکت و بی دغدغه سایبره! نه جایی برای ادامه دعوا و مرافعه های روزمره. اگر کسی از دوستان با نوشته های من مخالفتی داره یا به زبان مناسب و با حفظ حریم های شخصی و انسانی اون رو بیان کنه و یا اینکه عطای این وبلاگ رو به لقاش ببخشه.
از پاسخ دادن و یا درج کامنت هایی که شخصیت نویسنده و خواننده های وبلاگ رو هدف قرار داده اند معذوریم!
- – -
در آخر سخنی از گوته: هیچ چیزی ارزشمند تر از “اکنون” نیست!

ماده 23 و 25 لایحه جامع حمایت از خانواده

سپتامبر 21, 2007

ماده 23- اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد.

ماده 25- وزارت امور اقتصادي و دارايي موظف است از مهريه هاي بالاتر از حد متعارف و غير منطقي با توجه به وضعيت زوجين و مسايل اقتصادي کشور متناسب با افزايش ميزان مهريه به صورت تصاعدي در هنگام ثبت ازدواج ماليات وصول نمايد.

- – -

تصویب گران چنین قانونی، فرض کرده اند که جامعه ما متشکل از تعداد کثیری مرد هوسباز و به همون تعداد زنان بی سرپرسته که برای ارتزاق حاضرند دست به خود فروشی بزنند.

تا به حال اگر زنان پایبند خانواده از مسائلی مثل صیغه پنهانی شوهرانشون واهمه داشته اند، امروه روز با این ترس به زندگی مشترکشون ادامه می دهند که شوهر به صورت قانونی زنی رو به عنوان شریک دیگرش وارد زندگی اش کنه. و طبعا اگر از مسائل احساسی قضیه بگذریم (مسائلی که جدا قابل چشم پوشی نیست اما گویا ارزشش در قوانین حاکم بر خانواده روز به روز رو به افوله) مسائل مالی و حقوقی خود زن و فرزندان اول رو تحت تاثیر قرار می ده.

این در حالیه که از چنین زنی انتظار می ره که در محیطی سراسر عشق و محبت و آرامش فرزندانی رو به جامعه تحویل بده که از تربیت اخلاقی و عاطفی مناسب برخوردار باشند. البته این فقط در صورتی است که زن رو صرفا در حد ماشین تولید بچه تنزل بدیم و حقوق و وظایف دیگری رو برای اون زن در نظر نگیریم.

در جامعه ای که درصد بالایی از شرکت کنندگان کنکور رو دختران تشکیل می دهند، قوانین باید به شیوه ای تصویب بشه که زن رو به عنوان نیمه آگاه جامعه قبول داشته باند و سوای فوایدی که این زن درخدمت به پیشرفت جامعه اش داره، به روح و احساس اون زن اهمیت داده بشه. اما مثل اینکه از نظر قانونگذاران، سخت ترین چیز در این جامعه کنترل قوه جنسی مردانه است که آرام آرام داره تمامی قوانین حاکم بر خانواده و حتی اخلاق رو تحت تاثیر قرار می ده. و این موضوع تبدیل شده به بزرگترین دغدغه vئیس جمهور و کابینه اش، ریاست مجلس و و کلیه کسانی که قوانین اسلامی رو از روی کتب صدر اسلام طوطیوار از بر می کنند.

من با این حرف موافق نیستم که این قانون به نفع مرد هاست، چون مردان آگاه که خودشون رو از لحاظ اخلاقی در درجه معقولی می بینند نسبت به روند حاکم بر تصویب این لوایح – که آرام آرام مرد رو به هوسرانی و زن رو تحقیر و به عقب نشینی به سنگر نا امن خانه توصیه می کنه – ساکت نمی نشینند.

پی نویس: در موقع نوشتن این پست، زندگی به هدر رفته زنی جلوی چشمم می اومد که با فداکاری هاش شوهرش رو در میدون 8 ساله جنگ حمایت کرد، حتی تا جایی پیش رفت که برای حفط ناموس مرد، این زن رو می خواستند به کارون بیاندازند تا اسیر نیروهای بعثی نشه. در این شرایط 4 بچه رو تربیت کرد که روح و جسم هر کدوم از این بچه ها به دلیلی متاثر از جنگ بود و .. این مرد در اوج ناسپاسی چند سال پیش همسر مجدد اختیار (صیغه) کرد و این زن رو با 4 بچه که در سنین بحرانی قرار داشتند تنها گذاشت.

پیوست ها:

خودمونی…

سپتامبر 19, 2007

دلم می خواد تا باقی بوف کور رو بخونم. متاسفانه که نه، خوشبختانه دوره ای را که صادق هدایت رو می فهمیدم و «بوف کور» اش رو، زیاد طول نکشید. بعد از اون دیگه نتونستم اون کتاب رو ادامه بدم.

در زندگی زخم هایی هست

شاید امثال صادق هدایت کم باشند و نادر که زمانی که اطرافشون رو پر از غبار سیاه در بر گرفته دست به خلاقیت بزنند و معجزه ای به نام بوف کور رو خلق کنند. (خوب من در مورد شخصیت هدایت قطعا نظر می دم که آدم افسرده ای بوده، اگر کسی شک داره می تونم بهش نوبت ویزیت بدم!)

- – -

یکی دیگه از این دسته خلاقیت ها، کارهای گروه محبوب منه، یعنی Evanescence. متاسفانه کارهای این گروه بسیار قوی رو هم به دلیل بالا دیگه نمی تونم گوش بدم. با اینکه در نوع خودشون شاهکارند.

- – -

فعلا فقط این خانم! D:

پله آخر خوشبختی

سپتامبر 16, 2007

مدتی بود که فکر می کردم وجدان در زندگی آدم ها جایی نداره.

جمله ی خیلی خیلی روتینیه. کلیشه ای که غالبا شک برانگیزه. باید کلمات رو رقصوند تا مفهوم رو بیان کرد.

- – -

نقشه ی آدم ها برای زندگی اینه: کار می کنم زحمت می کشم، درس می خونم، معامله می کنم تا برسم به اون چیزی که می خواستم و خوش و خرم و خوشبحت بشم.

ما متاسفانه “اون چیزی که می خواستم” غالبا مشخص نیست، برای همین آدم ها از روی روش های خوشبخت شدن دیگران تقلب می کنند، بدون اینکه به آغاز و انجامش فکر کنند و از بخت بد الگویی که پیدا می شه وجدان رو زیر پا می گذاره.

ماجرا ظاهرا به خوبی و خوشی می گذره تا جایی که تا خوشبخت شدن یکی دو پله فاصله می مونه. و من اون یکی دو پله آخر رو “احساس لایق بودن در برابر اون خوشبختی” می دونم. فکر می کنم کسی که وجدانش رو زیر پا گذاشته اگه پله یکی به آخر رو هم رد کنه، نفس پله آخر رو نخواهد داشت.


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.